مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
هیچ کس نشناخت دردا! درد پنهان علی چون کبوتر ماند در چاه شب افغان علی چون علی نشناخت خود را در جهان، یک حقشناس مـاند در آئـیـنـه سیـمـای درخشان عـلی از علی کی زودتر ای صبح، سر برداشتی؟ یک شب از بالین شب تا صبح پایان علی گرچه ای بغض، آبرویت را علی هرگز نریخت همچو سنگ آویختی دست از گریبان علی چاشنی دارد اگر مرگ و حیات از شور عشق آبـرویـش مـایـه دارد از نـمـکـدان علی از دهانی بر دهانی میرود چون بوی گل قـصهٔ از گـوشهای خَـلْق پـنهـانِ عـلی در میان آید اگر پای عـدالـت، مینهـد، داغ بر دست برادر، خشم سوزان علی پرچم فتحی درخشان بود در روز نبرد چون درفش صبح صادق، گَرد جولان علی کودک باهوشِ عقل و علم بازیگوش را با هزاران خون دل، پرورده دامان علی در کـویـر خـاک، باغ لالهپـوش کـربلا هست چشمانداز سبزی از گلستان علی کعبه از شوق لقای او گریبان چاک زد هست یعنی کعبه هم از سینهچاکان علی! نقش آن چاک گریبان، ماند در بیت عتیق تا نـشانی بـاشد از زخـم نـمـایـان عـلی ای غم! از درد علی، بویی نیاوردی به دست عودسان هر چند عمری سوختی جان علی نالهٔ مجروح دارد ساز غم، امشب مگر خورده زخم از ناترازان فرق میزان علی؟ داده بود انگـشتری را بر گدای دیگری داد جان را بر شهادت، لطف حیران علی در میان تنگدستیها، شهادت مرده بود گر نبود او را دمادم روزی از خوان علی کی شهادت با علی یکدم جدایی داشتهست؟ بوده این مسکین تمام عمر، مهمان علی! با شهادت از رگ گردن علی نزدیکتر او در این حسرت که بیند روی تابان علی نیست چندان اعتباری گوهر جان را، «فرید»! تا بگویم ای سر و جانم به قـربان علی |